ذبيح الله صفا
748
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مدينه و نجف اشرف نائل گرديد و منقبتى بر روضهء مطهر على عليه السلام بدين مطلع خواند : اى زبد و آفرينش پيشواى اهل دين * وى ز عزّت مادح بازوى تو روح الامين اين همان « قصيدهء هفت بند » است كه قاضى نور اللّه در مجالس المؤمنين آورده و نوشته است كه « اكثر استادان متأخّرين در تتبّع آن درّها سفتهاند و به آن لطافت تا غايت چيزى نگفتهاند » « 1 » و بهرحال مسلّم است كه قصائد حسن در مناقب شهرت بسيار داشت و مورد تتبّع و تقليد شعراى شيعه در دورانهاى بعد ازو بود . از تاريخ وفات حسن كاشى همچنانكه گفتهايم اطّلاعى در دست نيست و مدفن او را « در جانب قبلهء شهر سلطانيه » نوشته و گفتهاند كه بدستور شاه اسمعيل صفوى « عمارتى بر بالاى قبر او ساختند و باغچهيى در آنجا طرح انداختند » « 2 » كه محل زيارت معتقدان بود . از سخنان اوست : « 3 » هر سحر از موج اين درياى گوهرزاى من * گوهر معنى دهد فكر فلكفرساى من شمع گردون در شبستان حرم باز آورد * روز وضعِ حملِ معنى خاطر عَذراى من بر سرير سِدْره شادروان زند روح القُدُس * چون بمعراج معانى رو درآرد راى من نوعروسان معانى را برون آرد ز غيب * سوى صحراى سخن نظم سخن پيراى من در عُروج فكرم ار بودى تصوّر را مجال * منتهاىِ سِدره ديدى مبداءِ اسراى من گر بُدى معنى مجسّم صورتآسا در نظر * بر سرير سدره آسان بودى استعلاى من آفتابم كز رَهِ معنى نگنجم در زمين * كز دَرِ حشمت نيايد صورت پيداى من صفوة اللّه زادهام در دين ز ديوان قضا * صبغة اللّه آمده توقيع بر امضاى من آهوى طبعم ز باغ خلد سنبل مىخورد * نافهء چين در خُوَى از رشك دَمِ بوياى من
--> ( 1 ) - مجالس المؤمنين ص 490 . درين مأخذ مطلع قصيده به صورت ذيل آمده است : السلام اى سايهء خورشيد رب العالمين * آسمان عز و تمكين آفتاب داد و دين و نمىدانم كه كداميك ازين دو صورت متن و حاشيه اصيلتر است . ( 2 ) - مجالس المؤمنين ص 494 ( 3 ) - نقل از مجالس المؤمنين